تبليغاتX
در گذر لحظه ها
سخن از غربت آشنا میگویم

 

 

 

Tree

 

توی تنهائی یک دشت بزرگ

که مثل غربت شب بی انتهاست

یه درخت تن سیاه سربلند

آخرین درخت سبز سر پاست

رو تنش زخم ولی زخم تبر

نه یه قلب تیر خورده نه یه اسم

شاخه هاش پر از پر پرنده هاست

کندوی پاک دخیل و طلسم

چه پرنده ها که تو جاده کوچ

مهمون سفره سبز اون شدن

چه مسافرا که زیر چتر اون

به تن خستگیشون تبر زدن

تا یه روز تو اومدی بی خستگی

با یه خورجین قدیمی قشنگ

با تو نه سبزه نه آینه و نه آب

یه تبر بود با تو با اهرم سنگ

اون درخت سر بلند پرغرور

که سرش داره به خورشید میرسه منم منم

اون درخت تن سپرده به تبر

که واسه پرندها دلواپسه منم منم

من صدای سبز خاک سربیم

صدائی که خنجرش رو به خداست

صدائی که توی بهت شب دشت

نعره ای نیست ولی اوج یک صداست

رقص دست نرمت ای تبر به دست

با هجوم تبر گشنه وسخت

آخرین تصویر تلخ بودن

توی ذهن سبز آخرین درخت

حالا تو شمارش ثانیه ها

کوبه های بی امون تبر

تبری که دشمن همیشه ی

این درخت محکم و تناور

من به فکر خستگی های پر پرنده هام

تو بزن تبر بزن

من به فکر غربت مسافرام

آخرین ضربرو محکمتر بزن

 

vvv

 

On roza ke tanha body

 

Gomshodeie darya body

 

Ghayeghe to shekaste bod

 

Tanet nahifo khaste bod

 

Fanose daryaeit shodam

 

Eshghe ahoraeit shodam

 

Gozashtam az har havasy

 

Ta to be maghsad beresy

 

Amma be jash to bad shody

 

Az mano eshgham rad shody

 

Be man poshte pa zady

 

Tohmate narava zady

 

 

 

 

 

parsa

 

+ نوشته شده در  Tue 16 Sep 2008ساعت 0:2 AM  توسط parsa | 

Angels & Fairies

............................

داستان روزمرگی من     

......

 

 

هر روزمثل همیشه ساعت۳۰:۰۶صبح ازخواب پا میشم،اگه شب خوب خوابیده

 

باشم،یه نرمش صبگاهیم انجام میدم،سرحال میشم ،اما اگه این کابوسا سراغم اومده

 

 باشن حوصله کشیدن خودمم ندارم.

 

باز مثل هر روز افکارم اولین کسانی هستن که میان سراغم  ...

 

 

هنوز هوا گرگ و میش :

 

واینجاست که پرنده بالاشو باز می کنه برای پرواز

 

پرواز موهبتیست  برای دیدن آنچه آرزویش را داری

 

این پرنده اونقدر تواناست که می تونه تورو همه جا ببره:

 

..............

 

 

دوتا چشمام همه جا دنبال تو میگرده

 

.................

 

 

وقتی میای صدای پات از همه جاده ها میاد

 

.................

 

در نوبهار عشق تو باورم کردی

 

با اولین پائیز تو پرپرم کردی

 

وقت شنیدن ها تو قصه پردازی

 

وقت پریدن ها تو بال پروازی

 

 

..................................

..................................

 

 

(..حالا کجاشو دیدی..)

 

 

..............دیگه شیطونی بسه

...............................

 

 

همین جوری میان(افکارمو میگم)

 

 

ورق به ورق

 

اونقدر دفتر افکارمو ورق میزنم تا به تو برسم(یه صفحه در میون پیدات میشه)

 

 

گاهی وقتا میگم چه بیهوده وقتمو صرف فکر کردن به تو می کنم:

 

 

(به خودم میگفتم هر جا که باشی میای سراغم،آخه گفته بودی جز تو هیچ کسی رو دوست ندارم،باورم نمی شد از من ببری واسه همیشه،آخه گفته بودی عشقت توی جونم کرده ریشه،گفتم آخه مگه میشه تو به یاد من نباشی،مگه میشه که بخوای تو بری و ازم جدا شی،ولی هر چی انتظار کشیدم نیومدی،هر چقدر تو کوچه ها قدم زدم نیومدی،همه ی ترانه هام توی گریه گم شدن،زیر پام خیس شد از اشکام ...     توبازم نیومدی)

 

 

مثل وقتائی که یه مگس مزاحمتون شده و شما هی با دستاتون میخواین اونو دورش کنین،دستامو جلو چشام اینور اونور میبرم تا این افکار از من فاصله بگیرن ولی اونا که مگس نیستن به همین راحتی ولت کنن،سعی می کنم به چیزای دیگه ای که بهشون علاقه دارم فکر کنم.........(مثلا به فیزیک با پرفسور حسابی وانیشتینش،به شیمی با مندلیفش،به موفقیت با  احمد حلت وآنتونی رابینزش ،به گوگل با امیدکردستانیش ،به نویسندگی با  ادگارد آلنپو،فلوبر،نیچه، کانت ،تولستوی ،از همه مهمتربه خودم با تمام ستاره هام)

 

 

ولی دوباره یه چیزی مثل کابوسای شبونم میاد سراغم ...

تو گوشم آروم چیزی میگه ولی واسه من از صد تا فریاد بلندتر ...

منم آروم باهاش زمزمه می کنم:

 

(*)(*)*(*)(*)

*   *    *   *   

__________

 

من با زخم زبونا رفیقم

The pain of my ill- fated life bear I

________________

 

مرحم بذار با حرفات رو زخم عمیقم

With it well acquainted am I

Your words do my wounds…

________________________

 

با توام که داری به گریم میخندی

You who scorn my pain I address

Laugh not love one

___________________________

 

کاش می شد بیای وبه من دل ببندی

Instead

Come join me once more in an embrace

________________________________

 

تنها بودن یه کابوس شومه

Loneliness a bitter nightmare

________________________

 

عزیزم کار دل نباشی تمومه

O loved one!

My heart is lost in your absence!

_______________________

 

...دوباره دستمو اینور اونور می برم تا دورشون کنم،گشنم شده ،بهونه ی خوبیه تا افکارم معطوف به شکمم بشه،دارم فکر می کنم که چی بخورم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 

یه فنجون چای داغ با بیسکویت....................!!!!!!!!!!!!

خوب دوباره برمی گردم سر کار خودم،یعنی همون سروکله زدن با افکارم .........

 

 

 

نه میتونه تو خلوتش دلم صدا کنه تورو

 

نه میتونم بگم بمون نه میتونم بگم برو

 

My Moments کجابرم که عطر تو نپیچه توی

 

قصمو از کجا بگم که پا نگیری تو صدام

……….

 

اصلا میگم بی خیالش ....

 

اینو که میگم پرنده بالشو میبنده،آخیش راحت شدم ....

 

ولی چه فایده که فردا دوباره این پرنده هوس پرواز به سرش میزنه ....

 

 

 

(تا پرواز بعدی به امید دیدار)

Fairy

 

 

parsa.....         

 

 

+ نوشته شده در  Mon 7 Jan 2008ساعت 0:3 AM  توسط parsa | 

 

                                        

                                                

در راهی قدم گذاشته ام که دیگر توانائی و امکان برگشت برایم میسر نیست

وکتابی را پیاپی خوانده ام که مقدورم نیست

جملات رسای آنرا هرگز از خاطراتم بزدایم

لهیب فراغ را به جان خریده ام

مرا از جهانی دیگر صدا میکنند

از دنیای مردگان

رفتگانی بی پناه و سرگردان

مرا به سوی خویش میخوانند 

             .....                     

 

آنهائی که در وادی آرام وبی کامی گام نهاده اند

ودور از شادیهای دروغین زندگی

در کورانهائی مملو از غم های جنون پرسه میزنند

مرا که در بهبوحه ناکامی سرگشته و آواره ام ندا می دهند

که دل از تو و زیبائی محسور کننده ات بر کنم

و با شراره های موجود

اخگری نابود کننده بر تن خویش زنم

با آنان به درگاه خداوند عشق روم

                 .....

 

                               

و ناله کنم از آنچه که این دل دیوانه نصیبم نموده

در آنجائی که نه غمی است ونه اندوه بیش و کمی

نه عروسکان فریبکاری است ونه بر چهره گلها شبنمی

در آن مکان که میتوان دمی در کنار خرمن جاودانی عشق دلشاد بود

 

 

نازنینم                                   

بر مزار مرده ام

از شادی قطره ای اشک بفشان

ومگذار لاله های خونینی که بر گرد سنگ سیاه قبر روحم رشد کرده خشک شود..............

 

          

من کیم شمعی به سودای پر پروانه ای

من کیم مستی هم آغوش غم میخانه ای

من کیم برگی به دامان نسیم صبحگاه

پر کشیده هر طرف بر هر در ویرانه ای

        .....         

              

برای تمام عروسکائی که بازیشون دادی...

 

 

   

parsa.....         

+ نوشته شده در  Sat 6 Oct 2007ساعت 1:45 AM  توسط parsa | 

 

در کجا ببویمت

ای بهار گمگشته من!

در کدامین کهکشان

در کدامین ستاره به دنبالت باشم

ای فصل زیبای من

که از دفتر سرنوشتم گم شدی

در کدامین دیوان بخوانمت

در کدامین سطر به دنبالت باشم

و اکنون در زندان زمستان

حجله نشین ماتم و دردم

و عجوزه سرما با زردی برگها به حنابندانم می کوشد

کاش می گفتی از کدامین جاده خواهی رفت

کاش می گفتی در کدامین گل پنهان خواهی شد

بهار گمشده

من در کوچه های سرد زمستان

اسیر پنجه بورانم

من چترم را گم کرده ام...

 

  .....

 

امروز من ایستاده ام در باد و تو آنقدر دور از من هستی

 که فریادهایم در هجوم باد گم می شوند

دیوانه وار فریاد می زنم!

و تو مرا در فرداهای دور می نگری

تو سرود وداع را خواندی و من بی تفاوت گوش سپردم

به نوای محزون تو

ولی اکنون بیدارم

اکنون که تو نیستی تا ببینی بیداری مرا....

 

                                                                       

..... parsa

 

 

+ نوشته شده در  Fri 17 Aug 2007ساعت 12:27 PM  توسط parsa | 
 

 

من گلایه ای نکردم که دلت ابری شد از من

 نمی خوام از من برنجی حتی قد سر سوزن

تو خودت از من می خواستی فکر آینده نباشم

دل نبندم به نگاهت بتونم ازت جدا شم

من که تقصیر ندارم اگه راهمون یکی نیست

اگه میری از کنارم موندنت همیشگی نیست

 

آه ه ه ه ه ه...

 

 

س.... دلم شکست

دلمو چه راحت شکستی و دلم چه راهت شکست

شکستی و رفتی

رفتی و تنهام گذاشتی توی هجوم بی امان غم

آخه چرا؟

خواستی رسم زمونه رو به جا بیاری

خواستی بگی تقدیرمون جدائی بود

 

حالا دلخوری تو از من که چرا تنهات میذارم

که چرا  با این همه عشق سر رو شونت نمیذارم

من که تقصیر ندارم اگه راهمون یکی نیست

اگه میری از کنارم موندنت همیشگی نیست

 

 

 

چه میدونی چه غمی کشیدم

تو چه میدونی

آره وقتی دلمو شکستی

بغضم ترکید

گریه کردم...و اشک ریختم

         .....

 

غرورمو شکستم جلوی تو

باورم نمی شد این توئی که داری

 این کاروبا من میکنی

چی بگم دیگه

ودیگر هیچ

............

 اسمتو نمی گم تا گمنام باشی واسه هر کی داره نوشته هامو میخونه

ودیگر هیچ.

 

 Butterflies

 

  

..... parsa

 

            

+ نوشته شده در  Wed 27 Jun 2007ساعت 1:53 PM  توسط parsa | 
 

 

     

توقع نداشته باش

آب بریزم پشت سرت

 بگم بـــــرو ، سفر به خیر!

من می مونم در به درت

دعا می كنم واسه سفرت!

 توقع نداشته باش

 باز برات گریه كنم

كاغذا رو سیاه كنم

تنهاییمو بونه كنم!

 توقع نداشته باش

لحظه ی اومدنت

 گل پونه ها رو رنگ كنم

 اقاقیا رو فرش كنم

آفتابگردونا رو جمع كنم

 توقع نداشته باش

 دروغاتو باور كنم

سكـــوت كنم

 نیگات كنم!!

اون وقت همش دعا كنم

 خدا،خدا،خدا كنم

 اسم تو رو صدا كنم!

برو عزیز!

خاطره هامونو خاك گرفت

 چشمامونو آب گرفت!    

   .....

 

 برو که روزگار حرفاشو تازه کنه

 برو................................

   .....

 

گرد و غباری که دلم گرفته

حوصله زیر و زبر نداره

ساقه خشکیده بید صبرم

خم شده و نای تبر نداره

این روزا هوا خیلی پس

نمی دونم شما چه حسی دارین

یعنی یکی پیدا نمیشه از دور

برای این خسته خبر بیاره

اگه بیاد بهش بگین بجنبه

غصه داره دخل منو میاره

            

میاد با این که آخرای راه

از رو دوشت این بارو بر میداره

قافیه هام یکی یکی تموم شد

اما ترانه هام هنوز ادامه داره........

 

 

.....          parsa

 

+ نوشته شده در  Wed 20 Jun 2007ساعت 11:11 AM  توسط parsa | 
  

Sad Fairy

سلام

تا حالا شده اسیر چیزی بشین و نتونین ازش

 خلاص بشین

نمیدونم شما فکر میکنین اسیری در هر

 زمینه ای بد یا در بعضی از موارد خوبه

شده اسیر عشقی بشین

عاشق کسی بشین که با تمام بی رحمی

بره و تنهاتون بذاره

به نظرتون این اسیری تا کی باقیه

تا هر وقت خودتون بخواید

کاش دست خودمون بود

یا شایدم هست ما قادر نیستیم خودمونو

رها کنیم

.....

 

دوست میدارم که چون مرغی به تاری شبی

   پر کشم از این جهان در گرمیه دردو تبی  

 

..... parsa

 

آن که می گوید دوستت دارم

خنیانگر غمگینی است

که آوازش را از دست داده است

ای کاش عشق را

زبان سخن بود

هزار کاکلی شاد

 در چشمان  توست

هزار قناری خاموش

در گلوی من

عشق را

ای کاش زبان سخن بود

آن که می گوید دوستت دارم

دل اندوهگین شبی است

که مهتابش را می جوید

ای کاش عشق را

زبان سخن بود

هزار آفتاب خندان در خرام توست

هزار ستاره گریان

در تمنای من

عشق را

ای کاش زبان سخن بود

          

 

 

     

  

 

 

 

.....parsa

 

 

 

      احمد شاملو

                                                                                                     ۵۸/۴/۳۱                         

 

+ نوشته شده در  Mon 30 Apr 2007ساعت 2:41 PM  توسط parsa | 

 

                          

مدتی است که رویاهای من از حالت

 همیشگی خود پای فراتر نهاده و نوسان

 روح من کمی در مسیر امیالم پیش رفته

دیگر چون گذشته ها مانند زمانهای رنج

باروتلخی افزای دیرین از خواب

نمی هراسم و از خوابیدن ابا نمی کنم

هنگامیکه خورشید زمین وزمان را نور

گسترانیده و حقیقت زندگی بر جانهای

حساس و قلوب پراحساس گرد غم

فشانیده

وصول به عشق تو نیز امکانپذیر 

نمی گردد 

چشمان زیبا و معصوم تو که بر زمین

دوخته شده حتی نظری بسوی من  نمی افکند

بدین جهت بخواب پناه میبرم تا در رویای

خیال انگیزش سر در آغوش تو بگذارم و از

 دل پردرد سرود عشق برآرم

                              

 

 

   

..... parsa

 

+ نوشته شده در  Tue 17 Apr 2007ساعت 12:33 PM  توسط parsa | 

 

 

سرد وتاریکم و خاموش

تو منو کردی فراموش

توی لحظه های آخر 

میرم از یاد تو هر روز 

                         :::::حالا وقت اون رسیده که داروگ آواز بخونه:::::

                           با آوازش میخواد بگه کی بارون میاد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

                                 قاصد روزان ابری داروگ کی می رسد    باران؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

parsa.....

 

+ نوشته شده در  Mon 16 Apr 2007ساعت 3:37 PM  توسط parsa | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
نام: پارسا

تاریخ تولد:آبان 63
in a rainy day"

bigharare lahzehaie barany"




+ ) + +
+ + == +
_==__
|/______/
l l______ا......



ما ماهیانی آواز خوانیم

جه بسا که به تور می افتیم

و بر سر میز های شام آورده می شویم.

چه گوارائیم ما!

اما

روزی خواهد رسید

که آوازهای ما

استخوان هامان را

در گلوشان بشکند.

==
====
======
========
==========
bito gar atashgahi
khamosham
==========
ama hanoz bidaram
==========
dar entezare
sholei az to
==========
va to tanha
mabode man
baraie parasteshi
==========
========
======
====
==

=
=
=
=
=
=
=
=
=
=
=
=
=
=
=
=
=
=
=
=
=
=
=
=
=
=
=
=
=
=
=
=
=
=
=
=
=
=
=
=
=
=
=
=
=
=
=
=

=
=
=
=
=
=
=
=
=
=
=
=
=
=
=






نوشته های پیشین
8/22/2008 - 9/21/2008
12/22/2007 - 1/20/2008
9/23/2007 - 10/22/2007
7/23/2007 - 8/22/2007
6/22/2007 - 7/22/2007
5/22/2007 - 6/21/2007
4/21/2007 - 5/21/2007
3/21/2007 - 4/20/2007
پیوندها
go0o0o0od girl
parisa
mohammad
seemo0o0orgh
yek doste khob baraie u
ho0ora
mahsa
ramin
sima
matina
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM